زندگی

مشخصات بلاگ
زندگی

زندگی کوزه آبی خنک و رنگین است،
آب این کوزه گهی تلخ، گهی شور، گهی شیرین است.
زندگی گرمی دلهای بهم پیوست است ،
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
امتحانات تموم شد. 
حالا دارم یه نفس راحتی می کشم
یه خبرهایی هست و اینکه قرار این خبرهای خوب روز پنجشنبه و جمعه اتفاق بیفته . میخام تا اتفاق نیفتاده چیزی نگم

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش را میکردیم مریضی حاجی را از پای درآورد 

 نفسش به شماره افتاد و رو به قبله خواباندش و کم کم تموم کرد

به همین سادگی حاجی رفت

لحظات سختی بود

خدا رحمتش کنه




  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

ماراتن امتحانات پایان ترم از شنبه آغازیدن میکنه .

-----

قبلا از همکارم گفته بودم و جریان مموری ها را گفته بودم . از اون دسته همکارهاست که نمیشه بهش اطمینان کرد.

ممکنه زیرآبت بزنه خیلی راحت

نمیشه روش اصلا حساب کرد.

من مسایل کاری را مستقیم با رییس در میان میذارم و تا جایی که امکانش باشه نمیذارم و اجازه نمیدم که مستقل عمل کنه


  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

سلام 

خیلی وقت میشه نیومدم . 

در این خیلی وقت هم خیلی اتفاق ها افتاد . 

اردوی زیارتی به قم  

زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) خیلی خوب بود. برای همتون دعا کردم.


زیارت دو تا از دوستام که خیلی برام عزیزن .  دوستایی که اولین بار می دیدمشون. این دیدار هم هیجان داشت . هم استرس داشت . 

هیجان و استرس اونجایی بود که برای اولین بار سرقرار منتظرشون بودم و در به در دنبالشون میگشتم.  

و هیجان اونجایی که وارد خونه دوستمون شدم . دوستی که تا حالا فقط پیام هاش را در گروه می خوندم. در مورد خونه اش چطور فکر می کردم و چطور بود . اون محیط و اون خونه را خیلی دوست داشتم . توو اون خونه (که اتفاقا پر از صمیمیت بود ) و کنار دوستام اونقدر بهم داشت خوش می گذشت که دلم می خواست ساعت برای لحظاتی هم که شده متوقف بشه.

نمی دونم چطور توصیف کنم ولی همینقدر بگم که دوتا دوستام  خیلی خوب بودند.

خوشحالم که صمیمی تر شدیم . 

برنامه ریزی می کنم برای آینده که خانوادگی با هم آشنا بشیم. 


****

- -از دوازده ام دیماه امتحانات شروع میشه و باید درس بخونم.

-- بسته اینترنتی ام تموم شده و باید منتظر حقوق باشم.

-- در هر گروهی، انجمنی ، محیط کاری و حتی در شبکه های اجتماعی آدمهای نخاله پیدا میشن که روح و روان آدم را درگیر می کنن و باعث به هم ریختن آرامش میشن . کاری که یه سخن طعنه آمیز و با قصد با آدم می کنه به مراتب تلختر از نوع دیگه اش  است. 


-- متاسفانه نمی تونم جواب کامنت هام را بدم . هم زیادن هم اینکه وقتم خیلی محدوده . سر وقت قول میدم همه را جواب بدم و مهمتر اینکه به وبت هاتون سر میزنم.

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود
سید و مولا حسین، آرام دل ها حسین
زمزمه عاشقان، یاحسین و یاحسین
ندارم غیر تو فکر و خیالی 
بنفسی انت و اهلی و مالی
اربعین امام حسین تسلیت میگم


چهارشنبه تعطیل ، پنجشنبه و جمعه هم که طبق روال هر هرهفته تعطیلیم . 
مگه داریم 
میگه میشه


  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود
سید و مولا حسین، آرام دل ها حسین
زمزمه عاشقان، یاحسین و یاحسین
ندارم غیر تو فکر و خیالی 
بنفسی انت و اهلی و مالی
اربعین امام حسین تسلیت میگم


چهارشنبه تعطیل ، پنجشنبه و جمعه هم که طبق روال هر هرهفته تعطیلیم . 
مگه داریم 
میگه میشه


  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

استاتوس واتس آپ زن داداش (ناتنی ) نوشته : پشت خنده هام غمه - روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

میشه تا ته قصه را خوند . بیکاری برادر ناتنی اسبابی شده که بابام ناراحت باشه . زن بابا ناراحت باشه و ناراحتی زن داداش هم بخاطر همینه 

این پسری هیچ تلاشی برای پیدا کردن کار از خودش نشون نمیده 

حتی کار هم براش پیدا کردم نرفت

وقتی بیسوادی منتظر کار اداری نباید باشی

زن بابا تا حالا بدجنس بوده  ، یواشکی و هیشکی نفهمه  بد کرده بهمون اما الان میاد سراغ من که برای شازده پسرش کار پیدا کنم . آخه نمیشه من کار پیدا کنم و طرف برای کار کردن نیاد. ولی  من بخاطر بابام هر کاری ازم ساخته باشه  می کنم 


بهم میگن باهاش صحبت کن شاید یه کم به فکر کار باشه 

میگم   اهمیت نمیده به حرفای کسی . چی باید بگم بهش ؟

همین دیروز داشت عقد می کرد . اومدم در شادی ازدواجش باهاش شریک باشم . بهش تبریک بگم . اظهار شادی ام بابت ازدواجش بهش برسونم . 

بهم دروغ داد. کلا منکر قضیه شد.   حالا همچین آدمی چقد میخاد روی حرفهای من حساب باز کنه 


  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

خبر در مورد داماد خانواده است. تغییر در صورتش باعث شده بود که به دکتر مراجعه کنند و دکتر به همراهانش گفته که دارای تومور مغزی است.

خبرها را کم کم بهم دادن. 

ابتدای بهم گفتن که تومور مغزی از نوع خوش خیم هست و باید عمل کنه و مشکلی نداره . 

چند روز قبل بهم گفتن که این تومور باعث میشه فلج بشه و بینایی اش را از دست بده و در نهایت و در صورتی که عمل کنه تا یکسال زنده بمونه

این خبر اونقدر غیر مترقبه و یهویی است که نتونستیم باور کنیم .

چند نفری از خونواده در جریان این خبر هستن و داماد بیمارمون و همسرش هنوز در جریان این خبر نیستند

نمی تونم باور کنم . همه دارم این فکر می کنم کاش خواب باشه 

روزهای سختی در انتظارمونه 

خواهش میکنم برای بیمار ما دعا کنید 

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

یه خبر بد شنیدم که روح و روانم را درگیر خودش کرده


خواهش می کنم دعا کنید

دعا کنید نگرانی ام به خیر ختم بشه






  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

دارم فکر می کنم  چرا باید بین یه مرد و یه زن اینقد فاصله باشه؟


چرا باید اینهمه فکر یه مرد مشغول یه زن باشه و برعکس؟

چرا باید عاشق بشی؟

چرا باید دایم آنلاین بودنش را ببینی و جرات یه پیام دادن بهش را نداشته باشی؟

اوه 

چقدر چرا به ذهنم میاد . برای هیشکدومش جوابی پیدا نمی کنم 




به داعشی ها دارم می خندم . چقدر این نوع بشر احمق آفریده شده 

اصلا از خودشون می پرسن چرا دارن آدم می کشند؟ از چی میخان دفاع کنند؟؟؟؟؟؟  از سرزمین نداشته اشون ؟ یا فکر می کنند ابوبکر بغدادی  قراره خلیفه پیشدادی بشه 

از سر بریدن و کشتن و سوزاندن آدمها چه لذتی می برند؟  حیفه نام آدم را برای اینها بگذاریم 

زامبی هایی که در فیلم ها می دیدیم همین ها هستند 


بیخیال بگذرید - اشفتگی های ذهنی ام را اینجا نوشتم شاید از ذهنم به در برود


  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود