زندگی

مشخصات بلاگ
زندگی

زندگی کوزه آبی خنک و رنگین است،
آب این کوزه گهی تلخ، گهی شور، گهی شیرین است.
زندگی گرمی دلهای بهم پیوست است ،
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

روز چهارشنبه است

اینستاگرامم را چک می کنم .

اولین تصویری که می بینم تصویر یکی از همشهری هامونه که جز کشته شده های حادثه تلخ مناست

لعنت بر آل سعود

فکر می کنم ثواب داشته باشه بر آل سعود لعنت فرستادن


لعنت بر آل سعودی که بوی گند خیانتش به ممالک اسلامی همه جا را فرا گرفته

شاهزاده هایی که بویی از مسلمانی و انسانیت به مشامشون نخورده

عرب هایی که به دوران جاهلیت و بربریت خودشون برگشتن

لعنت بر آل سعود



  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود
دیشب بابام هم پیام داد : خیلی ناراحتم. این شخض کارکن نیست 
ناراحت شدم به خاطر بابام 
و از بی فکری این پسر که حاضر نیست تلاشی از خودش برای کار نشون بده  و اگه هم تلاش می کنه کسی متوجه نمیشه . یعنی نمیتونه به بابام برسونه که داره برای پیدا کردن کار تلاش می کنه 
تمام سعی ام را می کنم که براش کار پیدا کنم ولی به خدا دستم به جایی بند نیست. 
نمی دونم باید چیکار کنم. به خاطر بابام و به خاطر ناراحتی اش من هم ناراحتم

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

آخونده بلد نیست از تلفن استفاده کنه

یه تماس ساده نمیتونه بگیره اونوقت میخاد کامپیوتر یاد بگیره 

خدا اینو کجای دلم بذارم


  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود
بعضی وقتها برادرناتنی و زن باباها مهربون میشن. مخصوص وقتی باهات کار دارن. 

***
برادر ناتنی از خونه رانده شده چون پی کار نیست. نه که نباشه . یعنی کار پیدا نمیکنه 
فشار خونواده برای پیدا کردن کار باعث شده تولدش را در خونه ما جشن بگیرن
اتفاقا روز تولد من هم بود . من هم از کیک اونها نهایت استفاده را بردم


***
30 شهریور تولدم بود
تولدم مبارک
  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

نگرانم

پاییز که برسد

ساعت ها را عقب می کشند

 دلتنگی ام 

 یه ساعت زودتر می آید

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

برادر ناتنی تا قبل از عقدش پسر بدی نبود اما یکباره پس از عقدش تغییر کرد. 
زمانی که ( تلفنی ازش در مورد خواستگاری سئوال پرسیدم و بهم دروغ گفت ) آغاز تغییر رفتارش بود.  رفتارش با ما خیلی بد شد. من به شخصه این  رفتار برادر ناتنی را از چشم زن بابام می دونم
 انتظار داشتم بعد از عقدش حداقل یه سر به ما میزد . مهم شاید نباشه و شاید به خودمون این را تلقین کنیم که سر نزدنش مساله مهمی نیست اما بی اهمیت هم نیست نمیشه کم توجهی اش را ندید.
این پسر اواخر خیلی شدید دروغگو شده بود به شکلی که همه به دروغگو بودنش اقرار می کردن. اینا باعث خوشحالی برای من نیست . هر چند ناتنی است اما به عنوان برادر می شناسمش و به خاطر پدرم باید هواش داشته باشم. یادمه بهش گفتم کمتر دروغ بده . نامزدش هم از دروغ دادن هاش گله می کرد.
اما مساله مهمتر بیکار موندنش و تلاش کمی که برای پیدا کردن کار داره . بابام شدید از دستش ناراحته و از ابن که یه وقت برای زندگیشون مشکلی پیش بیاد ناراحته . حتی مادر خانمش هم این مساله را بیان کرده . خواهرم ابراز نگرانی میکرد از بابت وضعیت این برادر ناتنی. میترسید کارشون به جدایی بکشه 

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

از بلاگفا کوچ کردم اینجا  . بلاگفا خیلی از نوشته هام را حذف کرده. دیگه دوست ندارم بلاگفای نامرد را ببینم 

از این به بعد اتفاقات زندگی را اینجا می نویسم

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

از خانه بیرون می‌زنم، در زیر ِ باران
تا بفکنم، در کوچه‌ای، بی‌صبری‌ام را
بردارم از دوش این گلیم ِ ابری‌ام را.

تا چشم چشمایی کند
ابر است و باران
بارانی از آن بی‌شکیبان،
سوگواران.

از کوچه برمی‌گردم و این ابر ِ بی‌صبر
با گام من، همراه من، ره می‌سپارد
در خویش می‌گریم شگفتا:‌ «این چه جادوست
ابری که خاموشانه بر ابری ببارد»

لینک ترانه با صدای سینا سرلک
  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم درباخته در پایی

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده

تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود


  • مـــــ ـ ـ ـ سـ ـ ـ ـ ـعـــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـود